|
Talks on the Royal Song of Saraha سرودهای شاهانه ساراها
من در برابر مرشد و استادم , سر تعظیم فرو می آورم, در برابر او که بر همه محدودیت ها حاکم شده , سر تعظیم فرو می آورم.
زمانی که آب راکد و آرام با تازیانه های باد آشفته می شود و امواج به پیچ و تاب در می آیند , در آن هنگام , پادشاه درباره ساراها , با آنکه وی تنها یک نفر است , به هزار گونه می اندیشد ,
مرد نادانی که چشم های لوچ دارد , یک چراغ را دوتا می بیند. با آنکه بیننده و مورد رویت یکی بیش نیستند , ذهن , آنها را از هم جدا می بیند.
هر چند که چراغ خانه را افروخته اند, اما نابینا همچنان در تاریکی است . با آنکه آنچه بایسته است , در دسترس و در اختیار است , اما برای آن کس که حقیقت را نمی بیند , همیشه دور از دسترس می نماید.
هر چند که رودخانه ها بسیارند, زمان پیوستن به دریا یکی می شوند . هر چند که دروغ ها بسیارند, حقیقت بر آنها پیروز می شود . آنگاه که خورشید می دمد, تاریکی با همه عظمتش ناپدید می گردد.
|
|
|